شعر(نشان تو)

 نشان تو

 

 

 از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی دانست
 
 رنجیده ام  از آسمان ،  قطع امیدم کرد
دنباله  ی رنگین کمانت را نمی دانست

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست 
شیرینی اش ،  طعم لبانت را نمی دانست
 
قیچی شدم ،  بال و پرم را یک به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ  آسمانت را نمی دانست

لای ورقها  ، نامه ها  ، دفترچه ها   گشتم
حتی کتابی داستانت را نمی دانست
  

 

 

 

 

 

                                                                      الهام

نظرات 4 + ارسال نظر
زهرا 1388/01/30 ساعت 05:37 ب.ظ

سلام الهام جون. شعر، عکس و مطلب قشنگی گذاشتی.
امیدوارم همیشه موفق و سرزنده باشی.
راستی خیلی ممنون که به منم سرزدی. باز هم منتظرت هستم.
قربونت
خداحافظ

سلام عزیزم.

خوشحالم که تنها کسی هستی که برام نظرمی زاری.فکرکنم

تنهامشتاقان وبلاگ ونظرگذاشتن مادونفرباشیم.امیدوارم تا ابد

یارویاور هم باشیم.

الهام

صادقی 1388/01/30 ساعت 10:37 ب.ظ

نا امید نباش عزیزم
عالی بود

اینقدر الآن ذوق زده شدم که واقعا نمی دونم چی باید بگم!

فقط اینکه خیلی خوشحال شدم ..........

خیلی ممنون

الهام

ملیحه 1388/01/31 ساعت 03:38 ب.ظ

سلام الهام جان خیلی زیبا بود

خیلی ممنونم ملیحه جون.منتظرمطالب زیبا ی توهم هستم.

الهه 1388/01/31 ساعت 04:37 ب.ظ

سلام الهام جان..عکستون خیلی قشنگ بود.البته می دونی محمدزاده ها همه هنرمندند .

خیلی ممنون ومتشکرم عزیزم .

الهه و محمدزاده ی هنرمند........

به نکته ی جالب وظریفی اشاره کردی.منتظر کارهای خلاقانه ی تو

محمدزاده ی هنرمند هستم.

قربانت:


الهام محمدزاده ی

هنرمند!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد